جام جهانی؛ بازاری برای شکار استعدادهای جدید فوتبال

 

جام جهانی؛ بازاری برای شکار استعدادهای جدید فوتبال


این روزها روزنامه های بریتانیایی پر از مطالبی است در مورد کیفیت جام جهانی نوزدهم و سئوالاتی نظیر اینکه چرا اکثر مسابقات خسته کننده است و یا چرا تعداد گل ها اینقدر اندک است.

اما گروهی از افرادی که هزاران کیلومتر سفر کرده و خود را به آفریقای جنوبی رسانده اند، در مورد کیفیت این مسابقات هیچ گلایه ای ندارند.

دلیل سفر آنها اشتغال در انواع و اقسام کارهای مرتبط با فوتبال است و برای آنها این سفر هم فال و هم تماشا است.

شاید خوش اقبال ترین این افراد دلالان و مدیران موسساتی باشند که بازیکنان را خرید و فروش می کنند.

برخلاف فوتبال دوستان عادی، این دلالان علاقه ای به زیبایی و زرق و برق مسابقات فوتبال ندارند.

خیلی از این افراد به تماشای مسابقات جالب تیم برزیل و یا تیم اسپانیا نمی روند. در مقابل اکثر آنها به تماشای مسابقات کم طرفدار و تیم های ناشناخته می روند تا بازیکنانی را پیدا کنند که تاکنون شکار نشده اند.

برای مثال، مسابقه بین شیلی و هندوراس از آن مسابقاتی بود که دلالان و شکارچیان چهره های جدید عاشق آن هستند.

آنها با تماشای مسابقه بازیکن های مستعد را شناسایی کرده و بعد مشغول کار می شوند. آنها در اطراف رختکن و اردوی تمرینات آن تیم پرسه می زنند تا فرصتی دست بدهد و بتوانند چند کلمه با آن بازیکن صحبت کنند.

به هنگام ملاقات با بازیکنی که شکار کرده اند این دلالان خود را به عنوان افرادی با نفوذ در تجارت فوتبال معرفی کرده و به طعمه خود می گویند که در صورت تمایل می توانند آنها را به باشگاههای معروفی مثل منچستریونایتد و یا چلسی منتقل کنند.

به محض آنکه این دلالان شماره تلفن آن بازیکن و موافقت ضمنی وی را به دست آوردند شروع می کنند به تماس با مدیران یا مربی های باشگاههای فوتبال در ساسر دنیا. همانطور که حدس زده اید بعید است که این تماسها با مدیران یا مربی های باشگاههای مهم و درجه یک باشد.

به احتمال زیاد در این مرحله بازیکنانی که موافقت آنها به نوعی جلب شده به باشگاههای دسته دوم و سوم انگلستان معرفی می شوند.

در مرحله بعد دلال باید این بازیکن خوب خارجی ولی ناشناس را قانع کند که بازی در یک تیم ناشناس می تواند گام خوبی در مسیر حرکت وی به سمت باشگاههای معروف و بزرگتر باشد.

جذب بازیکنان خارجی به سمت باشگاههای انگلیسی بخصوص اگر باشگاه معروفی نباشد کار دشواری است و در این جام جهانی می توان تعداد کثیری از همین بازیکنان خارجی را دید که زمانی برای باشگاههای انگلیسی بازی کرده اند.

برای نمونه، فقط با جمع کردن بازیکنان سابق باشگاه منچستریونایتد می توان یک تیم عالی درست کرد. بازیکنانی مثل کریستیانو رونالدو، کارلوس ته وز، گابریل هینتزه، خوان سباستین ورون، دیگو فورلان و جرارد پیکه از همین بازیکنان هستند که امروز همگان نام آنها را بارها شنیده اند.

برخی از این بازیکنان باشگاه منچستریونایتد را رها کردند چون نمی توانستند با زندگی در انگلستان خو بگیرند و تعداد دیگری به این دلیل رفتند چون دیگر نمی خواستند با مربی تیم یعنی الکس فرگوسن کار کنند.

هر بار که دیگو فورلان برای تیم ملی اوروگوئه و یا باشگاه اسپانیایی آتلتیکو مادرید گل می زند طرفداران باشگاه منچستریونایتد از صمیم قلب آرزو می کنند که او از منچستر یونایتد نمی رفت.

با این حال فورلان در دوره حضور در باشگاه منچستر یونایتد جزو بهترین گل زن های باشگاه نبود اما همه طرفداران تیم عاشق او بودند. حضور او در این باشگاه به دنبال مشاجره ای با آلکس فرگوسن بر سر کفش فوتبال او به پایان رسید و او راهی اسپانیا شد.

دیگو فورلان کفش های فوتبالی می پوشید که میخ های کوتاهی داشتند و الکس فرگوسن مربی تیم معتقد بود که دلیل زمین خوردن های مکرر او همین نوع کفش فوتبال است.

فرگوسن به فورلان گفت که دیگر این نوع کفش را به پا نکند اما او به دستور مربی گوش نداد و زمانیکه فورلان در یک موقعیت حتمی زمین خورد و نتوانست به چلسی گل بزند، الکس فرگوسن به او گفت که دیگر برای منچستر یونایتد بازی نخواهد کرد.

چند هفته بعد دیگو فورلان را به باشگاه اسپانیایی ویارئال فروختند و از آنجا نیز به باشگاه آتلتیکو مادرید منتقل شد.

در شش سالی که فورلان منچستر یونایتد را ترک کرده، در رقابت های جام باشگاهی اسپانیا بیش از صد گل به نام خود ثبت کرده است.

بيشترين نرخ طلاق ميان زنان 20 تا 24 ساله...

 

رئيس سازمان ثبت احوال كشور گفت: بيشترين طلاق در سال گذشته بين زنان گروه سني 20 تا 24 سال و در مردان بين 25 تا 29 ساله رخ داده است.

محمد ناظمي اردكاني ، رئيس سازمان ثبت احوال كشور در گفتگو با فارس با بيان اينكه آمار طلاق نسبت به سال‌هاي قبل رشد صعودي داشته است، گفت: آمار طلاق در هر شهر ، روستا و استاني متفاوت است.

به گفته رئيس سازمان ثبت احوال ، آمار طلاق يك سيرخاصي را دنبال نمي‌كند.!!!

            

وي با بيان اينكه ازدواج تقريباً يك نرم مشخص در كشور دارد، گفت: با توجه به وضعيت اجتماعي ، اقتصادي كشور اين روال وجود دارد ولي در ارتباط با طلاق با توجه به مباحث مختلف اجتماعي ، فراز و نشيب‌هاي فرهنگي ، اجتماعي و مهاجرت‌ها اتفاقاتي رخ مي‌دهد كه باعث بروز طلاق مي‌شود. سير طلاق در شهرهاي استان تهران به يك شكل و در خود تهران و شهرك‌هاي آن به نوعي ديگر است. همچنين نرخ طلاق در شمال، جنوب ، شرق و غرب تهران نيز متفاوت است.

رئيس سازمان ثبت احوال كشور با بيان اينكه نرخ طلاق در شهرهاي بزرگ بالاست ، گفت: بر اساس تحليل ما در شهرهايي كه فرهنگ‌هاي بومي و ايراني حاكم بوده است آمار طلاق پايين و در شهرهايي كه از لحاظ فرهنگي و اجتماعي تزلزل‌هايي بوده است، آمار طلاق بالاست.

ناظمي اردكاني افزود: بيشترين طلاق در سال گذشته در زنان در گروه سني 20 تا 24 سال و در مردان بين 25 تا 29 سال رخ داده است.

بازخواني سخنان هاشمي‌رفسنجاني در دهه 60؛

 
امام به‌ بني‌صدر مكررا فرمود موضع‌اش را با آشوب‌طلبان و براندازان مشخص كند

 هاشمي رفسنجاني در زمان راي گيري عدم كفايت سياسي بني صدر گفت: امام متأثر بود از اينكه رئيس جمهور با گروهك‌هاي محارب و آشوب‌طلب و برانداز رابطه دارد و مكررا گفتند كه من به ايشان(بني‌صدر) پيغام دادم كه موضع خودش را در مقابل اين‌ها اعلام كند.

                                                            

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، بعد از اينكه بني‌صدر تمام نصايح امام را مبني شفاف سازي موضع خود با آشوبگران و فتنه‌انگيزان ضد انقلاب ناديده گرفت، مجلس شوراي اسلامي تصميم گرفت تا عدم كفايت سياسي رئيس جمهور وقت را به راي بگذارد.
در اين جلسه كه در سي‌ويك خرداد ماه سال 60 برگزار شد، آيت‌الله اكبر هاشمي رفسنجاني طي سخناني مي‌گويد: نكته مهمي كه من يادم است و مكرر از لبان مقدس امام شنيده‌ام، كه امام متأثر بود از اينكه رئيس جمهور با گروهك‌هاي محارب و آشوب‌طلب و برانداز روابط ارگانيك برقرار كرده است و مكررا امام به من گفتند كه من به ايشان پيغام دادم كه موضع خودش را در مقابل اين‌ها اعلام كند.
وي در ادامه مي‌گويد: يك روز در حضور من و در جمع ما به آقاي بازرگان و آقاي بني‌صدر امام با اوقات تلخي به بني صدر گفتند كه از جرايم شما اين است كه شما با اين گروه‌هاي ضد اسلام و ضدانقلاب رابطه داريد؛ ايشان(بني صدر) گفت نه من چه رابطه‌اي دارم، امام گفت شما اينها را مسلح كرديد، امام لرزيد و اين جمله را گفت، بعد ايشان(بني صدر) جواب داد كه من اسلحه دادم كه خودشان را حفظ كنند چون جانشان در خطر بود امام گفت كه به‌درك كه جانشان در خطر بود به جهنم كه در خطر بود. شما مي‌خواهيد كي را حفظ كنيد.
بدين ترتيب بود كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بني‌صدر را به خاطر ارتباط ارگانيك با آشوبگران از سمت رياست جمهوري ايران محروم كردند.

افكار امام در دهه 60 قابل انتقال به دهه 80 نيست!!!

ادعاهاي قابل تامل زهرا اشراقي در آستانه رحلت امام:
 
افكار امام در دهه 60 قابل انتقال به دهه 80 نيست..

 نوه امام (ره) در گفت‌وگويي با بيان اينكه امام از دهه پنجاه تا شصت، 180 درجه تغيير كرد مدعي شد: اينكه افرادي مي‌خواهند افكار امام دهه 60 را به دهه 80 منتقل كنند، كاملا متناقض با افكار امام است و هيچ كدام افكار امام نيست.

                                                              

 زهرا اشراقي نوه امام(ره) و همسر محمدرضا خاتمي در اظهاراتي قابل تامل در گفت‌و گويي با سايت جماران با بيان اينكه اگر نوه امام بودن محاسني داشت، محدوديت‌هايي هم داشت، گفت: چيزهايي را كه در زندگي مي‌خواستم، به خاطر اين نسبت خانوادگي نتوانستم به دست بياورم ، ولي ناراحت اين موضوع هم نيستم. مثلا با اينكه من رشته "هنر " را دوست داشتم، اما "فلسفه " خواندم زيرا آن زمان رشته هنر را براي "نوه امام " نمي‌پذيرفتند.

*اگر امام تا دهه 80 بود تغيير خيلي زيادي مي‌كرد

وي در ادامه درباره ديدگاههاي امام در دهه هاي مختلف نيز ادعا كرد: روش‌هاي دهه شصت را نمي‌توان الان در دهه 80 پياده كرد. امام همان‌گونه كه از دهه 50 تا 60، 180 درجه تغيير كرد، قطعا اگر تا دهه 80 هم بود، تغيير خيلي زيادي مي‌كرد. در زمان امام من نوه‌ها سن كمي داشتيم و بزرگ هر خانواده‌‌اي هم به نظر من از اعضاي آن خيلي مي‌تواند تأثير بپذيرد. بنابراين اگر امام از روحانيون ديگر كمي روشنفكرتر بودند، به خاطر تأثير خانواده بوده است.
اشراقي ادامه داد: ايشان اگر الان بودند، من هم مي‌توانستم اثرات زيادي بگذارم. زيرا در آن زمان هم من حدود بيست سال داشتم و با آن سن و سال مگر چقدر مي‌توانستم روي امام تأثير بگذارم و اصلا تا چه اندازه از مشكلات زنان و... درك داشتم؟ از سوي ديگر با توجه اينكه آن زمان مسأله جنگ و منافع ملي مطرح بود، موضوعي چون اجباري بودن حجاب و... تحت‌الشعاع قرار مي‌گرفت.
وي افزود: با توجه به شناختي كه از آقا دارم، اگر تا امروز حضور داشتند احتمالا سازندگي را آغاز مي‌كردند. اينكه افرادي مي‌خواهند افكار امام دهه 60 را به دهه 80 منتقل كنند، كاملا متناقض با افكار امام است و هيچ كدام افكار امام نيست.

*حجاب يك امر سليقه‌اي است

همسر محمدرضا خاتمي در ادامه درباره نظر امام پيرامون حجاب نيز گفت: هنوز هم بعضي‌ها در مورد اينكه حجاب چگونه بايد باشد و نظر امام در اين باره چه بود، حرف مي‌زنند و حتي آقايان در مقابل من كه سال‌ها با امام بودم و عقايد ايشان را به خاطر دارم، صف‌گيري مي‌كنند. منظورم اين است كه خود امام هم در مقابل برخي متحجرين قرار مي‌گرفت، زيرا نظراتشان درباره موسيقي و صداي زن، چه در موسيقي و چه در قرائت قرآن، كاملا جديد بود، ولي جو دينداران و حوزه‌هاي علميه آنها را نمي‌پذيرفت. حتي تفسير سوره حمد ايشان كه اوايل انقلاب آغاز كردند و تلويزيون هم پخش مي‌كرد، ناقص ماند و حس مي‌كردند كه نبايد تفرقه ايجاد شود. در مورد اجباري بودن حجاب هم ما قانوني نداريم، بلكه دستورالعملي اداري است. زيرا حجاب امري سليقه‌اي است.
وي در پاسخ به اين سئوال كه «ولي امام در سال 58 دستور داده بودند كه در ادارات همه بايد حجاب داشته باشند، در غير اين صورت بايد اخراج شوند» گفت: آن يك دستور بود، ولي تبديل به قانون نشد و تعريفي از حجاب نداريم. به همين دليل هم در هر اداره يك چيزي به عنوان حجاب مشخص مي‌شود، در يك وزارتخانه چادر و در جايي ديگر، غير از آن. فقط در قانون قضايي چيزي هست كه آن هم دقيقاً در مورد حجاب نيست، به همين دليل هم هر رييس‌جمهوري كه عوض مي‌شود از حجاب تعريف خاصي دارد، يكي مي‌گويد چكمه گناه دارد، ديگري هم مي‌گويد اگر زنان با كت و دامن هم به خيابان بيايند ايرادي ندارد. در زمان امام هم فقط مسأله جنگ و حفظ ايران مطرح بود. لذا بسياري از مسايل مهم از جمله زنان، به حاشيه رفتند.

*در خانواده امام بني‌صدري، طرفدار حزب جمهوري اسلامي، ليبرال و... همه بودند

اشراقي درباره نوع تفكر اعضاي خانواده امام نيز ادعا كرد: خانواده امام جمع اضداد بود. بني‌صدري، طرفدار حزب جمهوري اسلامي، ليبرال و... همه بودند، ولي همزيستي مسالمت‌آميزي هم داشتند. طبعاً از من هم به خاطر اينكه سياسي بودم، خيلي سوال مي‌كردند و حتي خيلي مراكز عمومي و راهپيمايي‌ها را به خاطر گزارش دادن به امام مي‌رفتم. مثلا در نماز جمعه‌اي كه صدام اعلام بمب‌گذاري كرده بود، مخفي از مادرم شركت كردم، زيرا احساس مي‌كردم كه خبرنگارم و بايد به آقا گزارش دهم. من به ايشان گفتم كه بسياري از همين خانم‌هايي را كه كميته به عنوان مفسد و... دستگير مي‌كند، با يك روسري كوچك بر سر ديدم كه آمده بودند و وقتي دليل حضورشان را پرسيدم گفتند كه به خاطر تهديد صدام نمي‌خواهيم نماز جمعه خالي شود.

*نوه‌هاي امام از مد پيروي مي‌كردند

اشراقي درباره نوه هاي امام نيز گفت: نوه‌هاي امام افراد بازي بودند كه كارهاي مختلف مي‌كردند و از نظر ظاهري هم وضع خوبي داشتند و از مد پيروي مي‌كردند. البته يكي، دوبار از لباس ما ايراد گرفتند كه ما هم گوش نكرديم. امام هم درباره لباس‌ها، غذاهايي كه مي‌خورديم و... مي‌پرسيدند. مثلا وقتي غذاهاي فرنگي مي‌خورديم، شوخي مي‌كردند و مي‌گفتند فقط به اين خاطر كه اسم اين غذاها خارجي است، آنها را مي‌خوريد، نه اينكه واقعا خوشمزه باشند!

*اگر كمي ديندار باشم آنهم به خاطر شريعتي است

وي همچنين ادعا كرد: خانم(همسر امام) خيلي نقش داشتند زيرا ايشان از يك خانواده روشنفكر اشرافي بودند، بنابراين تأثير خودشان را روي فرزندان داشتند و دامادهايشان هم روشنفكر بودند و حتي پدر خود من از اين نظر از من جلو‌تر بود. بسياري از كتاب‌هاي شريعتي را پدر براي من مي‌خريد و حتي كتاب‌هاي سازمان مجاهدين و يا ماركسيستي را به راحتي در منزل مي‌خواندم. پدرم حتي يك‌بار هم به من ايراد نگرفت كه چرا كتب چپ ماركسيستي مي‌خواني و يادم است كه يكي از كتب گوركي را به امام هم هديه دادم و گويا پدرم هم به ايشان گفت كه در اين زمينه‌ها كمي با زهرا صحبت كنيد. اصلا پدرم بود كه مرا با شريعتي آشنا كرد و اگر كمي ديندار باشم، به خاطر شريعتي است.
سايت جماران با بودجه موسسه دفتر تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره ) فعاليت مي‌كند و بنا به مسئوليت بايد مروج افكار حضرت امام(ره) باشد اما انعكاس اين گونه ادعاها در آستانه برگزاري سالگرد حضرت امام(ره) چه ضرورتي دارد.


     

     

گذشته سازمان مجاهدين

 

  گذشته سازمان مجاهدین :    

از ميان گروههاي مذهبي كه بعد از سال 1342 تشكيل شده و به سمت مشي مبارزه مسلحانه رفتند ، تنها " سازمان مجاهدين " موفق شد تشكيلات متناسب به راه انداخته و خود را به مقطع نيمه اول دهه 1350 كه اوج اين شكل از مبارزه بود برساند .


بر خلاف بنيان گذاران چريك هاي فدايي خلق كه بيشتر از خانواده هاي تهراني يا شمالي بودند ( به استثناء احمدزاده و پويان ) تمامي بنيانگذاران اوليه مجاهدين (به استثناء رضايي ها و ناصر صادق ) شهرستاني بودند ، و بر خلاف فداييان كه نوعاْ از ميان خانواده هاي غير مذهبي با وابستگي به حزب توده برخاسته بودند ، مجاهدين وابسته به خانواده هاي مذهبي طبقه متوسط بودند .

و بالاخره بر خلاف چريكهاي فدايي كه نوعاْ سوابق مبارزاتي در تشكيلات سازمان جوانان حزب توده داشته و بسياري از آنها نيز از فعالين و گردانندگان مبارزات دانشجويي در طي سالهاي 1343_ 1339 بودند، در ميان مجاهدين به استثناي چند نفر ، ما بقي بنيان گذاران تجربه مبارزات سياسي نداشتند .

همچون فداييان ، مجاهدين نيز تحت تأثير سركوب قيام پانزده خرداد و بي نتيجه ماندن مبارزات قبلي بر عليه رژيم ، به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد در قالبهاي قبلي مبارزه تجديد نظر كلي كرده و طرحي تازه دراندازند .

از سه بنيانگذار اوليه مجاهدين ، محمد حنيف نژاد ، سعيد محسن و اصغر بديع زادگان، دو نفر اول نخستين تجربيات سياسي خود را در بستر " نهضت آزادي " در دوران دانشجويي خود در دانشگاه تهران در سالهاي 1343 _ 1339 كسب كرده بودند.

حنيف نژاد به همراه اعضاء ديگر نهضت آزادي در سال 1341 دستگير و پس از 9 ماه از زندان آزاد گرديد .

پس از آزادي به دانشگاه ( دانشكده كشاورزي كرج ) بازگشته و تحصيلات خود را به پايان مي رساند و به خدمت نظام وظيفه مي رود . در دوران دانشجويي ، حنيف نژاد سنگ بناي انجمن اسلامي دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران را مي گذارد .

ديگران كه در دانشكده فني تهران تحصيل مي نمودند ، از فعالين انجمن اسلامي دانشكده محسوب مي شدند .

مجاهدين فقط تعليمات سياسي اوليه خود را از " نهضت آزادي " كسب نكردند ، بلكه انديشه هاي مذهبي رهبران نهضت آزادي ، بالاخص آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان ، افقهاي تازه اي در نگرش اسلامي آنان پديد آورد .
بسياري از مجاهدين از مراجعه كنندگان مرتب به مسجد هدايت در سالهاي اوليه دهه 1340 تا قبل از بسته شدن آن توسط رژيم بودند . تأكيد بر علم و انديشه علمي كه در افكار و آثار مذهبي مهندس بازرگان وجود داشت ، مجاهدين را قانع كرده بود كه در اسلام تضادي بين تعاليم و باورهاي مذهبي با يافته ها و قوانين علمي وجود ندارد .

از ديد آنها همانطور كه مهندس بازرگان ويا دكتر سحابي توانسته بودند برخي از باورهاي ديني را لباس علم بپوشانند ( و در نتيجه درستي آن باورها را بر مبناي علمي نشان دهند ) ، چنين روشي را مي شد در قبال اصول دين و اساساْ كل چارچوب اعتقادي اسلام نشان داد .

از سوي ديگر انديشه هاي آيت الله طالقاني چه در آثارش نظير " مالكيت در اسلام اسلام " و " حكومت اسلامي " و چه در قالب تفسيرهايش از قرآن ، مجاهدين را بر اين باور ترغيب مي نمود كه اسلام دين عدالت اجتماعي ، مبارزه سياسي و سازگار با مقتضيات اجتماعي هر عصري است .

به سخن ديگر ، اسلامي كه از ديد رهبران " نهضت آزادي " ترويج مي شد يك ايدئولوژي علمي بود كه آزادي ، برابري و عدالت اجتماعي را نويد مي داد .

نگرش مدرن و يا به تعبيري تجديد نظري كه در انديشه ديني مجاهدين پديد آمده بود به تدريج فراتر از افكار و جهان بيني معلمين اوليه آنان رفت . در توسعه و شكل گيري جهان بيني مذهبيشان ، مجاهدين با الهام گرفتن و تأثير پذيري از انديشه هاي ماركسيستي رايج در ميان جريانات راديكال مخالف رژيم ، به تدريج سعي در تبيين و تلقين برخي از آراء پرطرفدار ماركسيسم در قالب باورهاي اسلامي نمودند .

رد پاي نظريه هاي ماركسيسم در زمينه هاي تكامل اجتماعي ، تضاد ديالكتيك ، ماترياليزم تاريخي و برخي ديگر از مقولات در آثار و انديشه هاي مجاهدين پديدار شد و به تدريج پررنگتر و متداول گرديد .

بالاخص در اقتصاد ، مجاهدين نزديكي زيادي با ماركسيسم پيدا نمودند . آنان نظريه "ارزش اضافي " ماركس در اثر معروفش " سرمايه " را مبناي اقتصاد اسلامي خود قرار دادند . با اين تفاوت كه نظرات خود را از آياتي از قرآن و احاديث و رواياتي همراه ساختند .

كه ايران جامعه اي است نيمه فئودالي _ نيمه استعماري ؛ رژيم حاكم بر آن بورژوازي كمپرادور است كه به طور كامل وابسته به امپرياليزم جهاني و در رأس آن آمريكا مي باشد ، و اينكه مشي مسلحانه تنها راه مؤثر مبارزه با آن مي باشد .

هدف مجاهدين از مبارزه نيز ، همانند ماركسيستها از ميان برداشتن پايگاه امپرياليزم آمريكا در ايران و ايجاد جامعه اي بي طبقه بود كه در آن استثمار فرد در هيچ شكل و قالبي وجود نداشته باشد . با اين تفاوت كه مجاهدين لفظ " توحيدي " را به جامعه بي طبقه اضافه نموده بودند .

به مرور و با گسترش روز افزون فرهنگ ماركسيستي در ميان نيروهاي راديكال مخالف رژيم ، اعم از چپ و مذهبي در فضاي دهه 1340 و نيمه اول دهه 1350 ، مجاهدين نيز به سهم خود تحت تأثير اين نفوذ قرار گرفتند .

آن بخش از تعاليم و اعتقادات اسلامي كه يا بالصراحه و يا با تفسير و برداشتهاي رايج هم جهت با اصول و انديشه هاي ماركسيستي به نظر مي رسيدند ، از سوي مجاهدين بيشتر مورد تأكيد و آموزش قرار گرفتند .

در مقابل آن قسمت از اصول و احكام اسلامي كه با ادبيات ماركسيستي و انديشه هاي رايج انقلابي حاكم بر طيف مبارزين راديكال همخواني نداشتند و بعضاْ رودرروي اين انديشه ها قرار مي گرفتند ، به حال خود رها شده و جائي در ايدئولوژي مجاهدين نمي يافتند .

اصول ماركسيسم به عنوان " علم مبارزه " و يا " علم تكامل اجتماع " به رسميت شناخته شده و عملاْ مرز بين اين جهان بيني و اسلام محو شد . در فضاي پر اختناق " مبارزه زده " و به لحاظ فكري كم توسعه يافته حاكم بر طيفهاي مبارز راديكال ، تنها جهان بيني كه مطرح بود رويارويي با امپرياليزم غدار و استثمارگر بود كه رژيم ايران تنها يكي از تجلي هاي آن بود .

به سخن ديگر ، مبارزه و فقط مبارزه بود كه اصالت داشت و بالطبع انديشه و جهان بيني هاي مبارز بودند كه ارزش و اصالت داشتند . و چون از ديد مبارزين ايراني در دهه 1340 ماركسيسم بيشترين و بالاترين سهم را در مبارزه با امپرياليزم بر دوش مي كشيد ، بنابراين و شايد به گونه اي طبيعي افكار و انديشه هاي ماركسيستي خود به خود ارزشمند شده و اصالت مي يافتند.

همه چيز في الواقع تحت الشعاع هدف بزرگ و تاريخي مبارزه با امپرياليزم و در رأس آن امپرياليزم جنايتكار آمريكا قرار مي گرفت و بالاترين و مهمترين رسالت نيروهاي مبارز پيكار با اين اهريمن بود .

و بالطبع بالاترين مباهات نسيب خلقهايي مي شد كه توانسته بودند قهرمانانه در مقابل امپرياليزم آمريكا و استعمار قد برافرازند : خلقهاي ويتنام ، چين ، كوبا ، الجزاير.

و بالاترين مدال افتخار از طرف راديكالها بر سينه انقلابيوني آويخته شده بود كه خلقهاي خود را پيروزمندانه در پيكار با امپرياليزم توانسته بودند رهبري نمايند: مائو ، لنين ، هوشي مين ، كاسترو ، چه گوارا .

در يك كلام ، رژيم شاه و ارباب آمريكايي او مظهر و سمبل پليديها و اهريمن بود و بالطبع هر آنچه كه در مقابل امپرياليزم آمريكا قد برافراشته بود ، مردمي ، خلقي و قابل ستايش . چنين بود كه ادبيات و فرهنگ چپ آنچنان سريع در ميان نيروهاي مبارز مذهبي ريشه دوانيد .

با ازبين رفتن رهبران و كادر اوليه مجاهدين در سال 1350 ، گرايش به ماركسيسم گسترده گرديد . آثار و متون ماركسيستي بخش قابل توجه اي از برنامه آموزشي سازمان را در سالهاي اوليه دهه 1350 تشكيل مي دادند .

دوگانگي فكري بين اسلام و ماركسيسم كه به تدريج در سازمان ريشه دوانيده بود رشد كرده و سرانجام با بيرون رانده شدن اسلام از سازمان اين تضاد به نقطه پاياني خود رسيد و حل گرديد .

در تيرماه سال 1354 ، سران دستگير شده سازمان طي يك مصاحبه تلويزيوني رسماْ و صراحتاْ اعلام كردند كه هم خود ماركسيست بوده اند و هم سازمان را عملاْ مسلح به ايدئولوژي و عقايد ماركسيستي كرده اند .

آنان تشريح نمودند كه سالهاست كه ماركسيست شده اند و افكار و انديشه هاي ماركسيستي را با تحت عنوان " ماركسيسم علم مبارزه " و يا در پوشش تعاليم اسلامي به اعضا و كادرهاي سازمان آموزش مي دادند .
در ميان بهت و ناباوري بينندگان ، بالاخص صدها مسلمان معتقدي كه هستي خود را به پاي سازمان ريخته بودند ، رهبران سازمان درمصاحبه خود اعتراف نمودند كه آن دسته از اعضاي سازمان را كه به اسلام وفادار مانده و در مقابل ماركسيست شدن رهبري اعتراض كرده بودند به قتل رسانده اند .

تحولات عقيدتي درون سازمان مجاهدين ، طبعات و ضايعات اين دگرگوني بر كل جنبش بالاخص بر نيروهاي مذهبي موضوعاتي هستند كه آثار خود را از سال 1354 به بعد بروز دادند .

تا قبل از آن ، همانطور كه در فصل اول اشاره گرديد ، مجاهدين قادر شدند نفوذ زيادي در ميان نيروهاي مذهبي مبارز به دست آورده و منشأ به وجود آمدن حركت راديكال نسبتاْ گسترده اي در ميان اين نيروها بشوند .

از همان ابتداي تشكيل در سال 1344 ، مجاهدين همانند گروه جزني ، اعتقاد داشتند كه مبارزات سياسي قبلي بر عليه رژيم شاه به دليل عدم حضور ايدئولوژي انقلابي از يك سو و فقدان رهبري انقلابي و منسجم از سويي ديگر ، شكست خورده اند .

لذا مجاهدين بر آن شدند كه اولاْ ايدئولوژي انقلابي براي مبارزه تدوين نمايند و ثانياْ از طريق سازمان به آموزش سياسي و به اصطلاح " كادر سازي " بپردازند .

و بالاخره مجاهدين ، مشي مسلحانه را تنها راه اصولي و بلند مدت در كشاندن و بسيج توده ها به مبارزه با رژيم مي دانستند . هم زمان با تدوين " ايدئولوژي انقلابي " هسته اوليه مجاهدين شروع به عضو گيري و " كادر سازي " نمود .

اهم فعاليتهاي مجاهدين در سالهاي اوليه تشكيل آن عبارت بود از مطالعه به منظور تدوين "ايدئولوژي انقلابي " و جذب افراد جديد . از ميان اعضايي كه بعداْ وارد سازمان شدند ، دو تن از آنان احمد رضايي و علي ميهن دوست ، نقش برجسته اي در شكل گيري و تدوين ايدئولوژي سازمان پيدا كردند .

رضايي كارشناس سازمان برنامه و بودجه بود و ميهن دوست دانشجوي دانشكده فني دانشگاه تهران بود . جدا از اين دو محمود عسگري زاده كه فارغ التحصيل رشته بازرگاني و اقتصاد دانشگاه تهران بود ، در تدوين ديدگاههاي اقتصادي سازمان نقش عمده اي بر عهده داشت .

در مجموع حنيف نژاد و احمد رضايي را مي توان مغزهاي متفكر بنيان گذاران اوليه مجاهدين دانست . به تدريج و از اواخر سالهاي دهه 1340 ، مجاهدين به فكر آموزش و تدارك نظامي افتادند .

به دنبال تماسهايي با دفتر نمايندگي سازمان آزاديبخش فلسطين در دبي ، شش تن از اعضا براي فراگيري آمورش هاي نظامي عازم دبي شدند كه از آنجا به يكي از اردوگاههاي چريكي " الفتح " بروند.

اما پليس دبي هر شش نفر را به گمان اينكه قاچاقچي هستند دستگير و به زندان انداخت . و چون مجاهدين نمي توانستند هويت هاي حقيقي خود را بازگو نمايند ، شك مقامات انتظامي دبي بيشتر شده و تصميم مي گيردند كه آنها را به تهران باز گردانده و تحويل مقامات انتظامي ايران دهند .

مجاهدين بيم آن را مي دهند كه مقامات انتظامي در تهران به هويت و قصد اصلي آنان پي برده و همه چيز نقش بر آب شود . لذا هواپيما را از آسمان ربوده و آن را در فرودگاه بغداد فرود مي آورند .


مقامات عراقي كه چندي قبل از آن حقه مقامات امنيتي ايران را در جريان ترور تيمور بختيار خورده بودند ، به اين شش نفر ظنين شده و آنان را تحت شكنجه قرار مي دهند تا هويت اصلي خود را فاش نمايند.

سرانجام با پا درمياني مقامات فلسطيني ، مجاهدين موفق مي شوند خود را به پايگاه فلسطيني ها در اردن برسانند . تمامي اين قضايا بالطبع از چشم مقامات امنيتي ايران پنهان نماند .

عضو ديگري كه به اين شش نفر پيوست اصغر بديع زادگان بود .وي كه به دليل موفقيتهاي تحصيلي دوران دانشجوئيش به عنوان استاد دانشكده فني استخدام شده بود ، به دريافت بورس تحصيلي براي دكترا در كشور فرانسه نائل مي شود .

پس از عزيمت به فرانسه ، بديع زادگان مخفيانه از فرانسه خارج شده و رهسپار يكي از اردوگاههاي فلسطيني " الفتح " مي شود . مجاهدين فقط در انديشه وجوه اشتراك با چريك هاي فدايي نداشتند.

شيوه لو رفتن آنان نيز بي شباهت به فداييان نبود . طي اقامتشان در زندان در سالهاي 1341 _ 1342، حنيف نژاد و ناصر صادق با يكي از زندانيان توده اي به نام شاه مراد دلفاني آشنا مي شوند .

دلفاني كه اصلاْ كرد بود در ارتباط با فعاليتهاي حزب توده در منطقه كردستان دستگير و مدتي زنداني مي شود . اما در همان ايام و يا احتمالاْ بعد از رهايي از زندان ، وي با ساواك همكاري مي نمايد . نتيجتاْ وقتي ناصر صادق براي تهيه اسلحه به وي مراجع مي كند ، دلفاني ساواك را مطلع مي سازد .

ساواك كه با پيدايش گروه جزني متوجه بروز شكل ديگري از مبارزه شده بود ، براي دستگيري شتابي به خرج نداده بلكه با دقت رفت و آمد آنان را زير نظر گرفته و يكي يكي اعضا را شناسايي مي كند .

سرانجام به دنبال بازگشت اعضايي كه براي آموزش به خارج از كشور رفته بودند ، ساواك تور خود را در شهريور 1350 پهن مي كند، طي يك هفته ساواك موفق شد بيش از 80 تن از اعضا و رهبران مجاهدين را دستگير نمايد .

به استثناء احمد رضايي ، جملگي كادر مركزي سازمان دستگير شده و چند ماه بعد نيز همگي اعدام مي شوند . احمد رضايي نيز سال بعد طي يك درگيري مسلحانه با ساواك كشته مي شود .

ضربه سال 1350 علي القاعده مي بايستي مجاهدين را در همان ابتدا متلاشي مي نمود . اما يك عامل باعث گرديد تا سازمان عليرغم ضربه خردكننده اي كه خورده بود، اگر چه در سطحي بسيار محدودتر اما به هر حال بتواند خود را به جلو ببرد .

اين عامل عبارت بود از حمايت و استقبالي كه از مجاهدين در ميان نيروهاي راديكال مذهبي صورت گرفت .

برخلاف چريك هاي فدايي كه نيروهايشان را عمدتاْ از ميان اقشار دانشجويي مي گرفتند ، به دليل تصوير مذهبي كه از مجاهدين به وجود آمده بود ، آنها قادر شدند جدا از اقشار دانشجويي و فارغ التحصيلان ، در ميان بازار ، روحانيت و كسبه نيز نفوذ كنند.

در ميان اين اقشار مجاهدين به مثابه نيروهاي جوان، دلير و انقلابي بودند كه جو اختناق و رعب و وحشتي كه ساواك بوجود آورده بود را شكسته و به نام اسلام بر رژيم مي تاختند .

از ديد بسياري از هواداران كه خانه ، زندگي و هستي خود را در اختيار سازمان قرار مي دادند ، مجاهدين جلوه اي از تشيع انقلابي و اسلام مبارز راستين بودند كه در شرايطي كه نااميدي بر مخالفين رژيم سايه افكنده بود و در حالي كه به نظر مي رسيد تنها نيروهاي ماركسيستي جرأت شكستن اين سكوت را پيدا كرده بودند ، بي محابا و با نثار خون خويش با فرعون عصر به ستيز برخاسته اند .

آنان براي بسياري از مبارزين مذهبي، اسباب افتخار و سربلندي بودند ، البته در اين ميان بودند جريانات و شخصيتهاي مذهبي كه از همان ابتدا و به تدريج كه نظرات مجاهدين توسعه بيشتري مي يافت ، حداقل بخشهايي از اين افكار و برداشتهاي مذهبي به نظرشان ثقيل ، اگر نگوييم انحرافي ، مي آمد .

اما شرايط به گونه اي بود كه به نظر مي رسيد اصلي ترين و عمده ترين هدف ، مبارزه فقط با رژيم شاه است . در چنان شرايطي طرح مسائل ايدئولوژيك آنهم پيرامون مجاهدين كه آنچنان در عرصه مبارزه با رژيم آمريكايي شاه مجلس آرايي مي كردند ، اگر نگوييم عمل انحرافي و حتي مشكوك به نظر مي رسيد ، حداقل حركتي بي موقع و نامناسب تلقي مي گرديد .

اما به دنبال اعترافات رهبران دستگير شده مجاهدين در تابستان 1354 مبني بر ماركسيست شدن سازمان ، تقدس مجاهدين شكسته شد .آنچه كه خشم نيروهاي مذهبي را افزايش مي داد و همچون نمك بر روي زخم آنان مي نشست فقط اين نبود كه رهبري سازمان از سالها قبل ماركسيست شده و امكانات و تجهيزاتي كه به نام اسلام در اختيار سازمان قرار گرفته بود ، صرف اشاعه ماركسيسم مي نمود ،

بلكه مواجهه با شماري از مجاهدين بود كه به دنبال افشاي خبر تغيير مواضع سازمان توسط رهبري ، آنان نيز درون زندان اعلام همبستگي نموده و از اعتقادات مذهبي خود دست كشيده و رسماْ اعلام نمودند كه ماركسيست شده اند .

برخي از آنها قبل از اعلام مواضع رهبري ، ماركسيست شده بودند و بنابر مصلحت اعلام نكرده بودند . و برخي نيز آنچنان معتقد و مقيد به اطاعت از رهبري بودند كه تغيير مواضع رهبري لاجرم براي آنان واجب الاطاعه بود .

براي نيروهايي كه از ديرباز مخالفتهايي با نظرات مجاهدين داشتند ، اكنون ديگر قادر نبودند جلوي بروز علني مخالفتشان را بگيرند .

عامل بعدي كه باعث تشنج و تفرقه بيشتري در ميان زندانيان سياسي مذهبي مي شد اطلاعات زيادي بود كه وحيد افراخته يكي از رهبران ماركسيست شده مجاهدين در اختيار ساواك قرار داده بود .

افراخته كه در وقايع سال 1354دستگير شده بود در جريان بازجويي هايش ضعف زيادي از خود نشان داد و دهها هوادار و افرادي را كه به سازمان كمك كرده بودند معرفي نمود .

از جمله كساني كه به دنبال اعترافات وي دستگير شدند ، آيت الله طالقاني ، آيت الله منتظري و حجت الاسلام لاهوتي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني بودند .

تحولات و ضربه اي كه در سال 1354 از داخل بر سازمان وارد شد . براي ساواك آنچنان ارزشمند و باور نكردني بود كه تصور آن حتي در رويا هم غير ممكن مي آمد .

براي اثبات آنچه كه روي داده بود ساواك بسياري از كادرها و اعضاي مجاهدين را كه در زندان به سر مي بردند به ملاقات سران دستگير شده سازمان مي برد . عدم همكاري نيروهاي اسلامي با سازمان ، اختلافات داخلي و بالاخره حجم اطلاعات زيادي كه به دست ساواك رسيده بود باعث شد تا ساواك به سرعت سازمان را از هم فرو پاشد .

ظرف چند ماه بقاياي نيروهاي سازمان اعم از ماركسيست و مسلمان به چنگ ساواك گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 ديگر عملاْ سازمان وجود نداشت .

مجاهدين تا قبل از متلاشي شدن ، همانند چريك هاي فدايي خلق، موفق شدند چندين فقره انفجار انجام داده به علاوه چند تن از شخصيتهاي انتظامي و امنيتي رژيم را ترور نمايند .

بقاياي مجاهدين ماركسيست شده نيز موفق شدند تا قبل از دستگيري خود در سال 1355 چند فقره ترور انجام دهند . از جمله ترور دو مستشار نظامي آمريكا در تهران .


* * * * *


مجموعه تحولاتي كه در سازمان مجاهدين به وقوع پيوست و وقايعي كه در سال 1354 اتفاق افتاد تأثيرات نامطلوبي بر روي كل جريانات مذهبي مبارز گذارد .

سردرگمي و خشم از عملكرد رفقا و همرزمان ماركسيست ، و احساس يأس از شكستهاي فزاينده اي كه مبارزه مسلحانه متحمل شده بود و مهمتر از همه اينها مشكلات و مسايل ايدئولوژيكي كه سازمان مجاهدين با آن روبرو شده بود ، بسياري از نيروهاي مبارز اسلامي اعم ار مجاهدين و يا نيروهاي مذهبي مستقل را در بلاتكليفي عيمقي فرو برده بود .

يكي از نخستين سؤالاتي كه مطرح شده پيرامون كل روابطي بود كه تا آن موقع بين نيروهاي اسلامي و ماركسيست برقرار شده بود . از ديد بسياري از نيروهاي اسلامي آنان با ماركسيستها بخاطر مصالح و منافع مبارزه ، عليرغم اعتراضات برخي صادقانه همكاري نموده بودند .

اما به دنبال وقايع سال 1354، احساس مي شد كه ماركسيستها در مجموع از نيروهاي اسلامي هر كجا كه مصلحت مي دانستند بهره برداري نموده اند . تا قبل از ورود مجاهدين به زندان در سال 1350، نيروهاي اسلامي اگر چه بسيار اندك بودند اما حد و مرز خود را با ماركسيستها حفظ نموده بودند .

اما انبوه ناگهاني هزاران زنداني جديد ماركسيست و مسلمان كه با شروع مبارزه مسلحانه به بند افتادند از يكسو ، و سخت تر شدن شرايط زندان از سويي ديگر ، و بالاخره خطيرتر شدن مبارزه ، نوعي وحدت و همبستگي بين نيروهاي ماركسيست و اسلامي در زندانها پديد آورد .

اختلاط بين زندانيان و ماركسيست و اسلامي كه از طرف مجاهدين " اتحاد استراتژيك" نام گرفته بود در عمل به صورت زندگي مشترك ، نشستن بر سر يك سفره ، تقسيم همه چيز و همه مسئوليتها به گونه اي مشترك درآمده بود .

همه زندانيان اعم از مذهبي و چپي ، عضو " كمون " مشترك بودند . فقط زندانياني كه از عقيده و هدف خود برگشته بودند و تقاضاي عفو از رژيم كرده بودند عضو " كمون" نبوده و به صورت اشتراكي زندگي نمي كردند .


مجاهدين سهم عمده اي در بوجود آوردن " كمون " مشترك با ماركسيستها داشتند و اين استراتژي عليرغم مخالفت برخي از مذهبي ها حاكم شده بود . از آنجا كه جو غالب در زندانها در دست مجاهدين بود ، مخالفتهايي كه با " اتحاد استراتژيك " صورت مي گرفت راه به جايي نمي برد .

اما به دنبال تحولات سال 1354، بسياري از نيروهاي مذهبي خواهان پايان " اتحاد استراتژيك " با ماركسيستها شدند . في الواقع انزجار از عملكرد ماركسيستها آنچنان بالا گرفته بود كه حتي برخي از نيروهاي مذهبي معتقد بودند كه مبارزه با ماركسيستها از مبارزه با رژيم مهمتر است .

با اين وجود مسعود رجوي و همفكرانش كه رهبري مجاهدين درون زندان را در دست داشتند ،و مخالف جدا گشتن از ماركسيستها بودند و هنوز بر روي " اتحاد استراتژيك " و زندگي اشتراكي با آنها پاي مي فشردند .

به علاوه در محكوميت رهبري ماركسيست شده سازمان نيز تعلل ورزيده و عملاْ حاضر به تقبيح صريح و قاطع آنان نبودند . رهبري نه تنها حاضر نبود بپذيرد كه روند ماركسيست گرايي در سازمان نشاندهنده حضور مشكلات فكري ريشه دار در سازمان است ، بلكه اين جريان را صرفاْ حركت يك عده عناصر " اپورتونيست " (فرصت طلب ) مي دانست كه تحت شرايط خاصي كه پيش آمده بود توانسته بودند از امكانات سازمان استفاده برند .

هر چيز ديگري بيش از اين از ديد رهبري مجاهدين در زندان ، انحراف از آرمان اصلي محسوب مي شد كه همانا مبارزه با رژيم بود . طرح مسائل عقيدتي از نظر آنان مترادف بود با ريختن آب به آسياب دشمن

اما واقعيت اين بود كه حتي در همين واكنش مختصري هم كه رهبري مجاهدين در زندان در قبال ماركسيست شدن سازمان نشان داده بود ، باز رگه هاي ماركسيست گرايي به چشم مي خورد . اصطلاح " اپورتونيزم " كه مجاهدين براي توصيف رهبري ماركسيست شده سازمان به كار مي بردند در حقيقت خود يك اصطلاح ديگر ماركسيستي بود و معناي واقعي آن در چارچوب تفكرات ماركسيستي قابل درك بود_ صرفنظر از آنكه آيا اساساْ كار برد و اطلاق لفظ " اپورتونيست " بر رهبري ماركسيست سازمان في نفسه صحيح بود يا خير .

اما استدلالات هميشگي مجاهدين در خصوص اينكه همه چيز بايستي تحت الشعاع مبارزه قرار گيرد و سعي آنها در رفع و رجوع آنچه كه پيش آمده بود بي نتيجه ماند .

براي بسياري از نيروهاي مذهبي سرخورده از عملكرد ماركسيستها توجيهات رهبري مجاهدين ديگر ثمربخش و مؤثر نبود .

سرانجام دامنه اختلافات به روحانيون درون زندان كشانده شد. برخي از آنان خواهان برخوردي تند با ماركسيستها بودند اما شمار ديگري نظير آيت الله طالقاني ،آيت الله منتظري و حجت الاسلام لاهوتي،مهدوي كني و هاشمي رفسنجاني متمايل به برخورد معتدل تر بودند .

آنان معتقد بودند كه مسلمانان بايستي چه در داخل و چه در خارج از زندان مرز خود را با ماركسيست ها مشخص نمايند . به عبارت ديگر رأي آنان بر جدايي و خاتمه يافتن "اتحاد استراتژيك " بود .

طي فتواي معروفي كه در اوايل سال 1355 از طرف روحانيون در زندان صادر گرديد زندگي اشتراكي با ماركسيستها پايان يافت . رهبري مجاهدين در زندان تلاش زيادي در جهت جلوگيري از صدور فتواي فوق به عمل آورده بود . ضمن محكوم نمودن آن در عين حال خود را حداقل برحسب ظاهر ملزم به رعايت آن مي ديد .

صدور فتوا و جدايي بين نيروهاي اسلامي و ماركسيست صرفاْ بخشي از تبعات ضربه در سال 1354 بود . بروز انشعابات و جداييهاي متعدد در ميان نيروهاي مذهبي درون زندان نتيجه ديگر اين جريانات بود.

برخي از شخصيتهاي مستقل تر مجاهدين همچون محمد علي رجائي ، مهندس عزت الله سبحاني و بهزاد نبوي به كل از آن جدا شدند . برخي نيز انشعاب كرده و به دور لطف الله ميثمي يكي از رهبران ماركسيست نشده سازمان كه در جريان انفجار بمبي كه خود ساخته بود نابينا گشته بود ،گرد آمدند .


گروههاي پراكنده و كوچكتري نيز همچون " صلواتيون " و " اعتراضيون " نيز از مجاهدين جدا شدند . بيرون از زندان نيز وضع نيروهاي اسلامي بهتر نبود . شمار زيادي گروههاي كوچك همچون " منصورون "، " فلق " ، " حديد "، " فجر اسلام "، "مومحدين "، " صف "، " مقداد "، " ابوذر "، " مهديون "، " الفلاح "، و ……………

به گونه اي پراكنده اينجا و آنجا تشكيل شدند .بسياري از آنها از چند نفر كه نوعاْ در يك شهرستان گرد هم مي آمدند فراتر نمي رفتند .

برخي از آنها شامل نيروهاي جديدي بودند و تعدادي نيز بقايا و تكه پاره هاي مجاهديني بودند كه تغيير ايدئولوژي نداده و بر سر موضع اسلامي باقي مانده بودند . در مجموع اين گروهها نتوانستند نقش چنداني در كل نهضت داشته باشند و فعاليت آنها بيشتر در حد صدور اعلاميه به مقدار محدود و در حوزه شهرستان خود بود . بسياري نيز قبل از آنكه بتوانند عملي انجام دهند دستگير شدند .

اوضاع و احوال نيروهاي ماركسيست نيز مقارن اين ايام چندان بهتر از نيروهاي اسلامي نبود . طي يك سلسله عمليات دقيق و منظم از اواخر سال 1354 ساواك موفق شد بيش از ده پناهگاه و خانه تيمي چريك هاي فدايي خلق را شناسائي و منهدم نمايد .

اين عمليات كه همزمان در تهران و كرج و قزوين انجام گرفت در بهار 1355 به اوج خود رسيد . در تيرماه آن سال در جريان محاصره و درگيري كه در يكي از اين خانه ها در كرج پيش آمد ، جنازه حميد اشرف رهبر سازمان و يكي از افرادي كه براي نيروهاي امنيتي حكم افسانه پيدا كرده بود ، سرانجام پس از قريب به ده سال تعقيب و گريز به دست ساواك افتاد .

اينكه ساواك چگونه موفق شد در ظرف چند ماه به وارد نمودن ضربات پي در پي خانه هاي تيمي چريك ها را يكي پس از ديگري شناسايي نموده و منهدم نمايد ، تا به امروز در پرده ابهام مانده است .

شايد كشفيات ساواك در تابستان سال 1354 و اطلاعات وسيعي كه به دنبال درهم شكستن سازمان مجاهدين به دست آورده بود باعث اين موفقيت شد و شايد هم پيشرفت و تجربياتي كه ساواك از اواخر سال 1349 به تدريج اندوخته بود باعث آن شد كه تا در جنگ و گريز و تعقيب بي وقفه با چريك ها ، سرانجام ساواك بتواند دست بالا را پيدا كند .

مهمتر از علل به وجود آمدن اين ضربات تأثير آن بر كل نهضت مبارزه مسلحانه بود . اين ضربات به تنها رهبري چريك هاي فدايي خلق را نابود ساخت ، بلكه با متلاشي نمودن سازمان كل مبارزه مسلحانه را در عمل با شكست روبرو كرده بود .

نه تنها مشي گروه جزني در قالب حركت سياهكل قبلاْ به بن بست رسيده بود بلكه اكنون نيز بيش از 5 سال مبارزه و تعقيب و گريز بي امان در قالب جنگ چريكي شهري و منطبق با نظرات احمدزاده و پويان به نظر مي رسيد نتايج چنداني ببار نياورده است. عليرغم فداكاريهاي بسيار " پيشاهنگ " ، عليرغم صدها چريك تيرباران شده و عليرغم در بند شدن 2 الي 3 هزار " پيشاهنگ " نه رژيم چندان در قبال عمليات چريك ها از خود ضربه پذيري نشان داده بود و نه حركتي درميان صفوف زحمتكشان و طبقه كارگر يا پرولتاريا بوجود آمده بود ، چه رسد به شكل گيري جنبش مسلحانه توده اي در سطح يك انقلاب .

در واقع در تير ماه سال 1355كه رژيم آخرين بقاياي مبارزه مسلحانه را در هم مي كوبيد ، پس از گذشت قريب به ده سال از رواج مشي مسلحانه در ميان مخالفين، رژيم شاه اگر به نسبت ده سال قبلش نيرومندتر نشده بود ، حداقل ضعيفتر و آسيب پذيرتر هم به نظر نمي رسيد .


منبع مطلب: برگرفته از كتاب « مقدمه اي بر انقلاب اسلامي » اثر استاد صادق زيباكلام مي باشد

 



فرمول ریاضی عشق!!!

یک ریاضیدان اسپانیایی معادله ای ریاضی را ارائه کرده است که به کمک آن می توان در خصوص دوام عشق توضیح داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، "خوزه مانوئل ری" از دپارتمان آنالیز اقتصادی دانشگاه مادرید این معادله ریاضی را ابداع کرده است.

به اعتقاد این ریاضیدان، برای درک دلایلی که بسیاری از زوجها را وادار به جدایی می کند و یا باعث می شود که از یک عشق ابدی بهره مند شوند به یک مدل ریاضی نیاز است.



نمودار ارائه شده توسط  ریاضیدان اسپانیایی


این دانشمند، فرمول خود را "قانون دوم ترمودینامیک کاربردی برای واکنشهای احساسی" نامگذاری کرده و اظهار داشته است که یک اتحاد برای حفظ بقا به طور مداوم از انرژی تغذیه می کند و این معادله و مدل ریاضی می تواند به خوبی دینامیک موفقیت و عدم موفقیت عشق را توضیح دهد و به زوجین کمک کند که برای قلمرو احساسی خود نقطه متعادل را پیدا کنند.

این معادله ریاضی عبارت از: تو+ او - انرژی = انحلال عشق

براساس گزارش PhysOrg.com، این فرمول ریاضی نشان می دهد که با حذف انرژی لازم برای تغذیه عشق، زندگی زوج به نتایج غم انگیزی منجر می شود.


منبع مطلب : سایت تابناک

شرکت های هرمی

 


گزارش لحظه به لحظه فارس از عمليات پلمب 410 شركت هرمي
 

نتايج بررسي‌ها نشان مي‌دهد 2 ميليون نفر در ايران عضو شركت‌هاي هرمي هستند اما بيش از 88 درصد اين افراد حاصلي جز ضرر به دست‌ نمي‌آورند.

به گزارش خبرنگار انتظامي فارس، هرمي‌ها باز هم خبرساز شدند؛ عصر روز پنج شنبه عمليات بزرگي بين پليس و وزارت اطلاعات برگزار و طي آن بيش از 410 شركت هرمي منهدم شد.

سوار بر موتورسيكلت پليس در حالي كه هواي تهران به شدت آلوده است و گرد و غباري كه از كشورهاي خارجي آمده فضاي شهر را غبار آلود كرده در برنامه انهدام شركت‌هاي هرمي حضور مي‌يابيم. شركت‌هاي هرمي نيز چون گرد و غبار از خارج آمده و بر نظام اقتصادي كشور فرو نشسته است. چشم‌هايم در اين ترافيك شديد و آلودگي مي‌سوزد.


شركت‌هاي هرمي همچون اختاپوسي بر امنيت اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اخلاقي جامعه مي‌پيچد و بر سيستم بانكداري، بورس، تجارت بازار، خرده فروشي تأثير منفي مي‌گذارد. فعاليت شركت‌هاي هرمي، موجب خروج ارز و سرمايه از كشور است و يك كلاهبرداري واقعي به شمار مي‌رود، اين شركت‌ها از حدود 30 سال پيش در دنيا شكل گرفته‌اند و اكثر كشورها به اين نتيجه دست يافته‌اند كه فعاليت شركت‌هاي هرمي مخل نظم اقتصاد و موجب ضرر براي شهروندان مي‌شود. فعاليت شركت‌هاي هرمي در آمريكا، كانادا و ... غيرقانوني ‌است.
در ايران هم حدود يك دهه پيش هرمي‌ها فعاليت مخرب خود را آغاز كردند و با بهره‌گيري از روش‌هاي دروغين و تبليغات كاذب خيلي زود جاي خود را ميان جوانان ايراني كه اكثراً بي‌كار بودند باز كردند. برخي نيز فريب سراب هرمي‌ها را خوردند و سرمايه و كار خود را رها كرده و در قمار بزرگ هرمي‌ها، اندوخته خود را باختند. اين‌گونه بود كه شركت‌هاي هرمي توانستند بر خيل جماعت بيكار اضافه كنند و آن همه وعده و وعيد واهي در واقع سرابي بيش نبود.شركت‌هاي هرمي با ورود كالاهاي خارج از سيستم اقدام به قاچاق محصولات خود به كشور مي‌كنند كه خود جرم ديگري است.

درباره اثرات مخرب اين شركت‌ها و فرياد مالباختگان گزارش، خبر، فيلم، سريال و ... به تعداد فراوان منتشر شده است اما خيل جوانان بيكار و وعده‌هاي دروغين شركت‌هاي هرمي مانع از نتيجه بخشي اين اقدامات فرهنگي مي‌شود.

بيكاري موضوعي است كه مي‌تواند براي هركشوري همچون سيلي خطرناك باشد اما درمان‌هاي مقطعي و سياست‌ها متناقض باعث شده تا اين روند هيچ‌گاه كاهش نيابد و جوانان بيكار براي رسيدن به آرزوهاي خود به هر ريسمان پوسيده‌اي چنگ بيندازند.

عمليات مشترك پليس و وزارت اطلاعات هر چند تا مدتي فضا را آرام مي‌كند اما شيادان هرمي مجدداً تور خود را پهن مي‌كنند و جوانان نيز در اين خانه عنكبوتي به دام خواهند افتاد.


* 2 ميليون ايراني عضو شركت‌هاي هرمي هستند

مديركل بخش مبارزه با شركت‌‌هاي هرمي وزارت اطلاعات به خبرنگار فارس مي‌گويد: « 2 ميليون نفر در كشور عضو شركت‌هاي هرمي هستند و در اين شركت‌ها فعاليت مي‌كنند. اما بيش از 88 درصد اين افراد حاصلي جز ضرر به دست نمي‌آورند».
بررسي‌ها نشان مي‌دهد، شركت‌هاي هرمي طي اين سال‌ها بيش از 4 هزار ميليارد تومان سرمايه ايراني را به جيب زده و به باد داده‌اند.


* 10 شركت در 10 واحد يك مجتمع آپارتماني


حوالي ساعت 18 روز پنج‌شنبه اطراف ميدان پونك مأموران پليس ساختماني را نشان مي‌دهند كه 10 واحد دارد و 10 شركت مختلف هرمي در آن فعال هستند. به ساختمان كه پا مي‌گذاري بوي عرق و رطوبت آزارت مي‌دهد، در هر واحد اين ساختمان بيش از 20 نفر دستگير شده‌اند.
اكثر دستگير شدگان جوانان جوياي كار هستند كه از شهرستان آمده‌اند.

اكبر جوان 22 ساله ديپلم ردي كه از غرب كشور آمده است مي‌گويد: 500 هزار تومان پول داده است تا ماهانه پورسانت مناسبي بگيرد، اين پول را هم قرض گرفته‌ام، به من گفتند كه فعاليت اين شركت قانوني است. قرار بود ماهانه 100 هزار تومان پورسانت بگيرم.

اكبر نحوه عضويت خود را شرح داد و گفت: در كنار خيابان براي كارگري ايستاده بودم كه جواني شيك پوش سراغم آمد و از من براي كا ردر يك شركت با در آمد مناسب دعوت به كار كرد. 3 ماهي است كه عضو اين شركت هستم و تا به حال حدود 170 هزار تومان پورسانت گرفته‌ام.

سرشاخه يكي از شركت‌هاي پلمب شده نيز معتقد است: شركتش هرمي نيست بلكه بازاريابي شبكه‌اي است. اين‌جا به جوانان نظم را آموزش مي‌دهيم و از آنان مي‌خواهيم تا براي فروش محصولات شركت مالزيايي بازاريابي انجام دهند و بابت آن پورسانت دريافت كنند.

محسن يكي ديگر از دستگير شدگان مي‌گويد: خريد و فروش سهام شركت‌هاي بزرگ خارجي هدف شركت بود و از اين طريق كسب درآمد مي‌كرديم، گمان نمي‌كنم اين كار غير قانوني باشد.

مأموران پليس در حال جمع‌آوري اسناد و مدارك شركت‌ها و ديگر مراحل قانوني هستند، اين ساختمان 5 طبقه را به سمت ميدان صادقيه ترك مي‌كنيم. در ميدان صادقيه نيز چندين شركت شناسايي شده است و مأموران در حال انجام اقدامات لازم، در يكي از كوچه‌هاي منتهي به بزرگراه اشرفي اصفهاني حدود 6 شركت پلمب شده و اعضاي اين شركت‌ها نيز دستگير شده‌اند، در برج گلديس و ساختمان‌هاي مجاورش هم چندين شركت شناسايي شده‌اند. مأموران از چند شركت ديگر در خيابان خسرو و ستارخان اطلاع مي‌دهند.

بسياري از دستگير شدگان رغبتي براي انجام مصاحبه ندارند و از مصاحبه كردن امتناع مي‌كنند، اما اكثر قريب به اتفاق آنان را جوانان شهرستاني جوياي كار تشكيل داده‌اند. موضوعي دردناك اما قابل توجه!

عمليات پليس و وزارت اطلاعات عمدتاً در غرب تهران در حال انجام است، به سمت ميدان اوستا در شهران مي‌رويم، طبق اطلاع به دست آمده در يك شركت بيش از 50 نفر دستگير شده‌اند.


* هرمي نيستيم اما هستيم!


وارد ساختمان شماره 3 در ميدان اوستا مي‌شويم جايي كه پر است از تعميرگاه‌هاي خودرو، اهالي از حضور خودروهاي پليس متعجب هستند، اما در يك دفتر حدود 60 متري در اين ساختمان بيش از 50 نفر دستگير شده‌اند.

وارد دفتر كه مي‌شوي جوانان دستگير شده را مي‌بيني كه روي زمين نشسته‌اند، در و ديوار اين دفتر پر است از شعارهاي و جملات جالب توجه! از ساختن آينده بهتر، تلاش براي كسب درآمد و ...

جوان كم سن و سالي كه سرشاخه شركت است در مقابلم ايستاده و با غروري خاص مي‌گويد: اين شركت نامش QI است كه در هنگ كنگ فعاليت مي‌كند، كار ما اين‌جا فروش گوشي‌هاي ماهواره‌اي، تورهاي مسافرتي و وسايل پزشكي است، بابت فروش اين محصولات بازاريابي مي‌كنيم.
اين جوان كه اهل اصفهان است ديپلم ردي است و مي‌گويد: حدود يك ماه است كه دفترش را به راه انداخته و تا به حال فقط 500 هزار تومان درآمد داشته است. از اعضا نيز بين 500 تا 4 ميليون تومان پول گرفته‌ايم. گناهي نكرده‌ايم جز اين‌كه تعدادي جوان بيكار شهرستاني را صاحب شغل كرده‌ايم.

* سود 92 درصدي شركت خارجي از اعضا در ايران

ديگر سردسته اين باند كه ابرو‌هايش را مانند زنان نازك كرده و در صورتش آرايش غليظ وجود دارد، اين جوان اصفهاني كه كراوات هم بسته مدعي است: 3 ميليون تومان سرمايه گذاري كرده و حدود 4 ماه است كهه در اين شركت فعاليت مي‌كند، ديپلم دارم و توسط سرشاخه شركت به كار دعوت شده و شاخه سمت راستش را تشكيل داده‌ام.

وي مي‌گويد: كار بهتري سراغ ندارم و تنها كاري كه انجام مي‌دهم همين كار است در اين كار بايد حوصله داشته باشي و فعاليت كني تا به سود هنگفت برسي.

اين عضو شركت هرمي افزود: بنده خودم در شركت هرمي در اصفهان كار كردم و طي سه ماهي كه در اين شركت فعالم حدود 250 هزار تومان پورسانت دريافت كردم. پورسانت دريافتي از طريق اي‌كارت‌هاي اعتباري به اعضا مي‌رسد اين ايكارت‌ها را به بالاسري خود مي‌دهيم و پول نقد دريافت مي‌كنيم.

وقتي در باره اين اقدام او و اين‌كه باعث خروج پول و سرمايه از كشور مي‌شود توضيح مي‌دهم مي‌گويد: بابت فروش محصولات خارجي ما هم سود ‌مي‌بريم از 100 درصد سودي كه در اين شركت‌ حاصل مي‌شود 92 درصد مربوط به سران آن در هنگ‌كنگ است و تنها 8 درصد بين اعضاي شركت تقسيم مي‌شود.

يكي ديگر از اعضاي اصلي اين شركت برخلاف ديگر سرشاخه‌ها غعاليت شركت را 5 ماه مي‌داند و مي‌گويد: ليسانس پژوهشگري دارم و از استان فارس آمده‌ام، پيش از اين انباردار يك شركت و همچنين مغازه فروش محصولات خانگي داشته‌ام اما كاري بهتر از سرمايه‌گذاري در شركت هرمي سراغ ندارم ،‌ 3 ميليون تومان سرمايه‌گذاري كرده‌ام و تا به حال و به صورت مقطعي 1.5 تومان پورسانت دريافت كرده‌ام.


* تمامي شركت‌هاي هرمي در تهران شناسايي شدند


در عمليات روز پنج‌شنبه پليس و وزارت اطلاعات همه شركت‌هاي هرمي شناسايي شده و طي آن 410 شركت منهدم مي‌شوند، اين سخنان سردار رادان در هنگام آغاز عمليات در ساعت 16 است.جانشين فرمانده ناجا مي‌گويد: شركت‌هاي هرمي يكي از نگراني‌هاي مردم و مسئولان است. پيش از اين با استفاده از اطلاعات مردمي با شركت‌هاي هرمي برخورد مي‌شد اما اين برخوردها مقطعي و كارساز نبود.

جانشين فرمانده نيروي انتظامي گفت:‌ طي اقدامات وسيع اطلاعاتي توسط مأموران، وزارت اطلاعات تمامي شركت‌هاي هرمي در تهران را شناسايي كرد و اقدامات اطلاعاتي درباره آنان انجام شد، به طوري كه جزئي‌ترين اطلاعات درباره هر شركت توسط سربازان گمنام امام زمان به دست آمد. حتي نقشه و كروكي دفاتر اين شركت‌ها و درآمد و محل نگهداري اسناد اين شركت‌ها نيز در اين اطلاعات مشخص شده بود.


* سران شركت‌هاي هرمي گروگان‌گيري و باج‌خواهي مي‌كردند


سردار رادان تأكيد كرد: اقدام شركت‌هاي هرمي نوعي گروگان‌گيري و باج‌خواهي است و ماحصل آن خروج ميلياردها تومان پول ملي به كشورهاي خارجي است.

وي اظهار داشت:‌ افراد خارجي در كشورهاي ديگر در حال رهبري اين شركت‌ها هستند تا ثروت ملي را به تاراج ببرند.
جانشين فرمانده نيروي انتظامي تأكيد كرد: از اين پس عمليات‌هاي مشترك پليس و وزارت اطلاعات براي برخورد با شركت‌هاي هرمي ادامه خواهد يافت تا مانع از گروكشي و باج‌گيري اين شركت‌ها شويم.

سردار رادان گفت: سران و اعضاي اين شركت‌ها به مكان‌هاي پيش‌بيني شده منتقل مي‌شوند تا جلسات و بازجويي آنان برگزار و پرونده مناسبي براي برخورد قضايي تشكيل شود.


* شركت‌هاي غيرقانوني كه خود را قانوني جا مي‌زنند


مديركل بخش مبارزه با شركت‌هاي هرمي وزارت اطلاعات در اين عمليات حضور داشت و گفت: شركت‌هاي هرمي پس از لو رفتن شيوه‌هاي ابتدايي كارشان از اقدامات و روش‌هاي جديدي براي عضوگيري استفاده مي‌كنند. يكي از روش‌ها سرمايه‌گذاري اين است كه به افراد وعده سودهاي كلان مي‌دهند، در حاليكه اين سودها مجازي و واهي است.

وي اظهار داشت: خريد و فروش سهام شركت‌ها، ايجاد اشتغال و ... از ديگر روش‌هاي اين شركت‌ها است كه در واقع نوعي كلاهبرداري است. همه اين شركت‌ها در قدم اول هرمي بودن خود را تكذيب مي‌كنند و روش‌هاي خود را قانوني مي‌دانند.


* مركزيت شركت‌هاي هرمي در تهران است


اين مقام وزارت اطلاعات گفت: تمامي شركت‌هاي هرمي در تهران فعال هستند اما اين شركت‌ها اعضاي خود را از شهرها انتخاب مي‌كنند.
تقوي گفت: غرب تهران بيشترين فعاليت شركت‌هاي هرمي را به خود اختصاص داده و عمليات امروز نيز عمدتاً در اين منطقه انجام مي‌شود.

وي درباره كشورهايي كه اين شركت‌ها حضور دارند، گفت: سران و سرشاخه‌هاي اصلي شركت‌هاي هرمي در كشورهاي هنگ‌كنگ، مالزي، امارات و ... هستند و اكثراً در ايران حضور ندارند. اغلب اين شركت‌ها در فضاي اينترنتي فعاليت مي‌كنند.
وي در ادامه افزود: شركت گلد‌كوئيست توسط افرادي از انگلستان‌، چين و افراد يهودي تشكيل شده است. اطلاعات دقيقي از اين شركت‌هاي هرمي خارج از كشور به دست آمده است.

مديركل بخش مبارزه با شركت‌هاي هرمي وزارت اطلاعات اعلام كرد: 35 درصد اعضاي شركت‌هاي هرمي را زنان و 65 درصد را مردان تشكيل مي‌دهند.

تقوي گفت: اين عمليات گسترده، تير خلاصي براي شركت‌هاي هرمي خواهد بود تا ديگر شاهد فعاليت آنان نباشيم.


* فعاليت شبكه‌هاي بازاريابي هرمي غيرقانوني است


بازاريابي شبكه‌اي شيوه جديدي براي سركيسه كردن ايرانيان است، تدوين «آئين نامه ساماندهي شركت هاي بازاريابي شبكه اي» باعث شد تا عده‌اي از فضا استفاده كرده و شركت‌هاي هرمي را قانوني جلوه دهند.

بازاريابي شبكه اي (Network Marketing) مي‌تواند عرصه‌اي جديد براي هرمي‌هاي شياد باشد. فعاليت شركت‌هاي هرمي با شركت‌هاي بازاريابي شبكه‌اي رابطه بسيار نزديكي دارد و شركت‌هاي هرمي در پوشش بازاريابي فعاليت مي‌كنند.

در بازاريابي شبكه‌اي به هر مقدار كه مشتري پول داده، كالايش را دريافت مي‌كند، اما در شركت‌هاي هرمي، كالا يا پورسانت يا پاداش براي تعداد محدودي از اعضا وجود دارد و ديگر فعالان شبكه بليت يا امتياز يا كارتي در دست دارند كه نمي‌دانند بايد با آن چه كنند، جز اين‌كه خريدار جديدي براي آن بيابند. درست مانند زماني كه خودشان خريدار قبلي آن كارت بوده‌اند.

فرهاد تجري، نائب رئيس كميسيون قضايي مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار فارس مي‌گويد: در قانون به صراحت بر عدم فعاليت شركت‌هاي هرمي به لحاظ ماهيت كلاهبرداري آنها تأكيد شده است اين نوع شركت‌ها تهديد جدي براي امنيت كشور هستند، در چند سال گذشته فعاليت شركت‌هاي هرمي رو به افزايش گذاشته و دستگاه‌هاي نظارتي و امنيتي بايد اين شركت‌ها را شناسايي و با متخلفان برخورد كنند.

مديركل بخش مبارزه با شركت‌هاي هرمي وزارت اطلاعات در پاسخ به سؤال خبرنگار فارس مبني بر فعاليت شركت اوريف‌ليم گفت: اوريف‌ليم و ديگر شركت‌هايي كه بازاريابي شبكه‌اي انجام مي‌دهند بايد از وزارت بازرگاني مجوز فعاليت بگيرند و تا اين لحظه چنين مجوزي براي فعاليت اين شركت‌ها صادر نشده و اين شركت‌ها نيز درخواستي نداشته‌اند.

تقوي تأكيد كرد: با شركت‌هايي كه مجوزهاي لازم را دريافت نكنند برخورد خواهد شد، برخي از اين شركت‌ها در برهه‌اي كه خلأهاي قانوني وجود داشت، توانستند مجوز فعاليت بگيرند.

اين مقام وزارت اطلاعات افزود: چند شركت بازاريابي شبكه‌اي درخواست‌هايي را به وزارت بازرگاني تحويل داده است كه در حال بررسي است اما مجوزي صادر نشده است.

يك قاضي دادگستري هم به خبرنگار فارس مي‌گويد: مطابق بند "ز "ماده (1) قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادي كشور مصوب 19 آذر سال 1369 با اصلاحات و الحاقات بعدي «تأسيس، قبول نمايندگي و عضوگيري در بنگاه، موسسه، شركت يا گروه به منظور كسب درآمد ناشي از افزايش اعضاء به نحوي كه اعضاء جديد براي كسب منفعت، افراد ديگري را جذب كنند و توسعه زنجيره يا شبكه انساني تداوم يابد "جرم " تلقي شده است.

بر اساس ماده 2 قانون مذكور چنانچه به قصد ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران و به قصد مقابله با آن يا با علم به مؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام مزبور چنانچه در حد افساد في الارض باشد مرتكب به اعدام و در غير اين صورت به حبس از پنج سال تا بيست سال محكوم مي‌شود و در هر دو صورت دادگاه به عنوان جزاي مالي به ضبط تمامي اموالي كه از طريق خلاف قانون به دست آمده باشد حكم خواهد داد دادگاه مي‌تواند علاوه بر جريمه مالي و حبس، مرتكب را به بيست تا هفتاد ضربه شلاق در انظار عمومي محكوم كند».

مطابق تبصره يك اصلاحي سال 1384ماده 2قانون مزبور " در مواردي كه اخلال موضوع هر يك از موارد مذكور در بندهاي هفتگانه ماده (1) حسب موردي عمده يا كلان و فراوان نباشد مرتكب حسب مورد علاوه بر رد مال به حبس از 6ماه تا 3 سال و جزاي نقدي معادل دو برابر اموالي كه از طرق مذكور به دست آورده محكوم مي‌شود " همچنين مطابق تبصره 4ماده 2 قانون فوق الاشعار علاوه بر مجازات‌هاي پيش گفته محروميت از هر گونه خدمات دولتي يا انفصال ابد از آنها به عنوان مجازات تعيين شده است. 

منبع مطلب:خبرگزاري فارس